![]() |
![]() |
|
| روح آبی |
|
از عشق بگو ميشنوي صداي تپش قلبم را ؟ قلبم به عشق تو مي تپد !! ميبيني اشكهاي روي گونه ام را ؟ اين اشك ها براي تو مي ريزد ! ببين كه چقدر برايم عزيزي ؟ ببين كه چقدر دوستت دارم ؟ بيا كنارم بنشين و برايم از عشق بگو يكبار بگو دوستت دارم تا برايت بميرم يك لحظه به چشمانم نگاه كن تا چشمهايم را فداي آن نگاه مهربانت كنم حس مي كني چه احساسي نسبت به تو دارم ؟
خودت بهتر از من مي داني كه ديوانه وار دوستت دارم نگير از من اين لحظه هاي زيبا را با من بمان براي هميشه ، از عشق بگو تا قبلم زنده بماند براي هميشه !!! مي داني كه چقدر دوستت دارم ؟ به اندازه تپش هاي قلبم ، به اندازه اشك هايي كه از گونه ام مي ريزد به اندازه تو كه به اندازه يك دنيا برايم با ارزشي دوستت دارم
تا به حال ديوانه اي مثل من ديده بودي ؟ حال مرا ببين كه ديوانه تر از من نخواهي ديد ديوانه اي كه از عشق تو مجنون شده ، تا چشم هاي تو را ديده عاشقت شده حس مي كني گرمي دستانم را ؟ اين دست ها بدون تو سرد سرد است مي شنوي صداي تپش قلبم را ؟ اگر تو نباشي ... اگر تو نباشي جاي من در اين دنيا نيست !!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 9:14 توسط مرجان |
|
|
برای تو ...
نرو
خیال رفتن تو داره قلبمو آتیش می زنه
آخ بمون
بخدا دیدن چشم تو آروم قلب منه
عشق تو رو به یه دنیا نمی دم
آخه این عشق تو مال منه
می میرم
من و دربدری منو بی خبری واسه چشات
آخه دل من
می دونم که تو دنیا چیزی جز عشق تو نمی خواد
اگه تو نیای
می دونم که یه روز خوشم تو دنیام نمیاد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 18:37 توسط مرجان |
|
|
هر چی عشقه ... کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه
این قدر خاطره داری که گویی قد یک قرنه
گلوم می سوزه از عشقت ، عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره
درسته با منی اما به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم نمی گی گاه دوستت دارم
اگه گفتی دوسِت دارم فقط بازی لبهات بود
وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات
هر چی عشق توی دنیا من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم
گله نمی کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مُردم از عشقت
تو که هیچ وقت نمی فهمی
چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه آه
زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباه
شدم چوپان ساده لوح کنار گله احساس
چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواست
تو این قدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه
اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه
ببخش خوبم اگه این عشق حیله تو رو رو کرد
نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد
هر چی عشق توی دنیا من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:33 توسط مرجان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
دانشجویان الکترونیک دانشگاه تبریز دنیای خیالی فروش سی دی های بدن سازی و کشتی کج آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|